تبليغاتX
... منتظرم تا که او برگردد ...

سالي است نكو كه دل نكوتر باشد

چشم از هيجان عشق او تر باشد

آغاز بهار اربعين است و دلم

اي كاش به گنبدش كبوتر باشد

امشب شب اربعين مصباح هداست

دل ياد حسين بن علي شير خداست

پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت

امشب شب ياد اشقياء و شهداست

هر دم به گوشم مي‏رسد آواي زنگ قافله
اين قافله تا کربلا ديگر ندارد فاصله

يک زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست اي واي من اين زينب است

اربعین حسینی

به یاد کربلا دل ها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است

اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید

اشکم ز هجر روي تو خوناب شد حسين
مويم ز غصه رشته ي مهتاب شد حسين

هر جا کنار آب نشســـــــتم ز داغ تو
از بس که سوختم جگرم آب شد حسين

جانسوز تر ز داغ تو ديگر کسي نديد
خورشيد هم ز داغ تو در تاب شد حسين

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/11/27 و ساعت 5 بعد از ظهر |

 

مولا جان !!!

تو را به حرمت مسافران جاده انتظار

تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق

تو را به حرمت بال و پر خاكي كبوتران آن مزار بی نشان

و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين

از پشت پرده غيبت در آی

و به كنعان ديده ها قدم بگذار

و خلعت سبز طلعت جاويدان را

به افق قلب های منتظران شیعه بپوشان

مولا جان !!!

مگر نمی دانی ؟!؟

مگر نمی بینی ؟!؟

می دانم که می دانی!

و می دانم که می بینی!

ولی روزگار نامرديهاست و زمانه،

تكرار قصه سرنوشت فرزندان آدم

هر روز هابيلی در آتش كينه قابيلی می سوزد

و هنوز صدای محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

از ورای قرن ها گذر زمان من كنت مولاه فهذا علي  مولاه را  فرياد می زند

و اني تارك فيكم الثقلين را قرائت می كند

و كبودی ياسها در خم كوچه های غربت تكرار میشود

و در هر گوشه از جهان سقيفه ای برپاست

و سقيفه نشينان بسيار...

ولی علی بر دست بالا رفته در غدیر ولايت

تنها خانه نشينی را به ارث می برد

و كبوتران چاهی از لابه لای صفحات ورق خورده تاريخ

هنوز آماده ی شنيدن ناله های غريبانه اند

كل يوم عاشوراست

و در پی شكستن ديوارهای صوتی

تكرار دريده شدن حلقوم های شش ماهه

و آسمان هر روز پذيرای مشتی خون

و پا برهنگان و مستضعفان تاريخ

در جستجوی رد پايی از قافله و ناقه های زينب اند

و جام ها مست از شراب خون انسان ها...

آيا هنگام آن نرسيده است!

كه بر واژه ظلم و ظالم خط بطلان بكشی

آيا نرسيده، زمانی كه، حجاب غيبت از چهره بركنی

و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها سازی

بیا بیا بیا....

بيا اي موعود همه اعصار و قرون

بيا و با آمدنت فهذا علي مولاه را تفسير كن

برای آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كرده اند

برای آنان که جغد وار

ناله رهایی از قیومیت ولایت را سر می دهند

بيا تا كربلا در مظلوميت خود به گرد غريبی حسين چرخ نزند

و قافله زينب بی قافله سالار سفر نكند

بيا و با نريد ان نمن علي الذين استضعفوا

ستمديدگان جهان را بر اريكه قدرت بنشان

بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بی تاب و بیقرار است

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/11/27 و ساعت 4 بعد از ظهر |

ای دوست

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/11/20 و ساعت 12 بعد از ظهر |

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبة الحسین

قلم را آغشته به خون دل می کنم و با خط سرخ می نویسم.

می نویسم از دلی که قرنها خون است. از دلی که قرنها داغدار است.

می نویسم از کسی که خلوتش را داغ کربلا آتش زده،

از کسی که نجوایش « الهی بحق الحسین » است،

از کسی که صبح تا شب خون میگرید. آري از غریب دشت حجاز مینویسم ...

از خیمه نشیسن دل زهراي غریب ...

از مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

غریب فاطمه سلام الله علیها

از سکوت خيس،

از  اشکش،

از گلوي پر از بغضش،

از شال مشکيش،

از « امن یجیب » خواندنش،

از وا عما و يا ابالفضل گفتنش،

از تنهايي شب هايش در دل صحرا و کوه ها،

از غروب روزهايش با غم و درد،

از جمعه شب هايش در کربلا.

مهدي جان!

اي آقاي خوبم،

سخت است حتي تصور دردت در يک ثانيه.

نمي دانم چه مي کشي وقتي در عالم ملکوت و معنا شاهد مصائب کربلايي،

نمي دانم چه مي کشي وقتي سر بريده حسين را بر نيزه مي بيني،

نمي دانم چه مي کشي وقتي بي تابي هاي عمه ات زينب را حس مي کني،

نمي دانم چه مي کشي وقتي درد و دل عمه ي سه ساله ات رقيه را مي شنوي ...

اي به قربان صبر ايوب گونه ات،

چه مي کشي وقتي که خون پاک علي اصغر را بر دستان به آسمان گشوده حسين مي بيني؟

آقا جان ذره اي از بي تابيت را حس کرده ام

و تمام قطره هاي خون دلم به جوش آمده است،

و حالا مي فهمم حق با توست

اگر گفته اي شب تا صبح بر مصائب کربلا مي گريي،

حق با توست وقتي که به انتقام خون خدا با نغمه يا لثارات الحسين بر مي خيزي.

به اميد روزي که فرياد « انا الحق » لرزه بر اندام همه ظالمان نا حق اندازد.

و با ظهورت در کربلا گريه کنيم و سينه بزنيم و در کنارت باشیم...

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/10/22 و ساعت 9 بعد از ظهر |

به امید دیدار

در غروب چندمین سال طلوع دردها
می رسی از راه، فانوس دل شبگردها!

بی حضور آبی ات، ای تک سوار سبز پوش!
کوفه کوفه بی وفایی دیدم از نامردها

با توام موعود چشمان غزل بارانی ام
پاک کن از وسعت آیینه هامان گردها

مثل یک خورشید پاییز پر از بغض غروب
نور می پاشی سر دلمرده ها، دلسردها

تا طلوع روشنای چشم های ابری ات
چشم بر هم می گذارم بر عبور دردها
 غلامعباس پخشی

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/10/15 و ساعت 8 بعد از ظهر |