
كــی شـــود بــينم رخ مــــاه دل آرای تـو را
تـا كــشـم بــر ديـدگان، خـاك كـف پـای تـو را
سـر بـه بـالـيـن بـا امـيـد ديـدن رويـت نـهـم
تــا مگــــر در خـــواب بينم روي زيبای تـو را
گاه گـــاهی گـــر شـوم بـيـدار انـدر نيـمه شب
از خـدا پيــوســته بـنـمـايـم تــمـنای تـو را
زخـــــم هـا دارم بـه دل از داغ هـجـران رخـت
كــی شــود شـامـل شـوم لطـف و تسـلای تو را
از خـدا خـواهـم فـزون گـردانـد از لطـف و كـرم
بـر دل مـسـكـيـن مــن مـهـر و تـولای تـو را
بـا دلـی سـوزان بـراهـت منـتـظـر بنـشسـته ام
تـا خــدا قـسـمت كـنـد روزی تـمـاشـای تـو را
+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 86/11/13 و ساعت
6 قبل از ظهر |


