
در وا كن و به این قفس مرده جان بده
دیـوار هـا و فـاصـــلـــــه ها را تكان بده
مـا را بـه دست حادثـه ای نـاگـهـان بده
تـا بـاورت كــنـنـد چـو فـواره ای بـلـــــند
خـود را بـه تـشنـگـان تـماشا نشان بده
بر هر چـه قـاب پـنـجــره ی رو بــه آفتاب
سـهـمی ز نــور، تـكـه ای از آسمـان بده
«زین خلق پر شكایت گریان شدم ملول»
این سفـره های واشده را آب و نـان بده
عبدالجبار كاكایی
+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/09/18 و ساعت
3 بعد از ظهر |
