تبليغاتX
... منتظرم تا که او برگردد ...

 

مهر تابان ولايت شد نمايان در غدير                   باز بخشيد اين بشارت خلق را جان در غدير

خان و احسان و کرم گسترد يزدان تا کند              عالمي را بر سر اين سفره مهمان در غدير

از طواف کعبه امروز آن‌که برگردد يقين                     حج او مقرون بود با عهد و پيمان در غدير

وه، چه غوغايي‌است در آن‌سرزمين از جوش خلق      موج انسان بين بيابان در بيابان در غدير

از جهاز اشتران شد منبري آراسته                        با شکوهي برتر از تخت سليمان در غدير

اقتران مهر و مه دارد تماشا، ني عجب                      گر شود جبريل هم آيينه‌گردان در غدير

دل درون سينه طغيان کرد و هوش از سر پريد                  تا طنين‌انداز شد آيات قرآن در غدير

سينه‌ي پاک پيمبر گشت سرشار از شعف            آيه‌ي ((بلغ)) چو نازل شد ز يزدان در غدير

تا ز ((اکملت لکم))پر شد فضا،جبريل گفت              باخود آوردم پيام از حي سبحان در غدير

مصطفي تا مرتضي را هم‌چو جان در بر گرفت             يوسفش را کرد پيدا پير کنعان در غدير

تا علي شد جانشين خاتم پيغمبران                         آشکارا شد همه اسرار پنهان در غدير

هرکه من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست           اين ندا پيچيد در گوش بزرگان در غدير

خاطر اهل ولا زين گفته شد اميدوار                  نااميد از رحمت حق گشت شيطان در غدير

از نبوت در جهان اسلام اگر شد منتشر                   شد ولايت دين يزدان را نگهبان در غدير

در حقيقت شد مسلمان هر که با اخلاص داد      دست بيعت با علي مانند سلمان در غدير

گر به صدق و راستي آيد سوي اين آبگير                 هر خطاکاري شود پاکيزه‌دامان در غدير

شد جهان روشن ز انوار اميرالمومنين                  چلچراغ عشق و ايمان شد فروزان در غدير

بر سر دست نبي تکبيرگويان مرتضي               اشک شوق از ديده مي‌بارد چو باران در غدير

تا جهان را از عدالت پر کند هم‌چون نبي              مرتضي بگرفت از او منشور و پيمان در غدير
 
))سرويا)) شکر خدا در موسم حج وداع            دين حق رونق گرفت و يافت سامان در غدير

قاسم سرويها

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/09/25 و ساعت 3 بعد از ظهر |

بسْم اللّه الرَّحْمن الرَّحيم

حمد و ثناى الهى

حمد و سپاس خدايى را كه در يگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهايى و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالى كه در جاى خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد.

هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتى كه از بين رفتنى نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كارى به سوى او باز مى‏گردد.

به وجود آورنده بالا برده شده‏ها (آسمانها و افلاك) و پهن كننده گسترده‏ها (زمين)، يگانه حكمران زمين‏ها و آسمان‏ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است . هر چشمى زير نظر اوست ولى چشم‏ها او را نمى‏بينند.

كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منّت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمى‏كند، و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمى‏ورزد.

باطن‏ها و سريره‏ها را مى‏فهمد و ضماير را مى‏داند، و پنهان‏ها بر او مخفى نمى‏ماند و مخفى‏ها بر او مشتبه نمى‏شود. او راست احاطه بر هر چيزى و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزى و قدرت بر هر چيزى ، و مانند او شيئى نيست. اوست به وجود آورنده شيئ (چيز) هنگامى كه چيزى نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. نيست خدايى جز او كه با عزّت و حكيم است.

بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولى او چشمها را درك مى‏كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمى‏تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسى به چگونگى او از سرّ و آشكار دست نمى‏يابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمايى كرده است.

گواهى مى‏دهم براى او كه اوست خدايى كه قُدس و پاكى و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده‏اى اجرا مى‏كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نمى‏شود.

آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالى تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسى و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايى كه جز او خدايى نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلى كه ظلم نمى‏كند و كَرم كننده‏اى كه كارها به سوى او باز مى‏گردد.

شهادت مى‏دهم اوست خدايى كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده‏اند.

پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمانِ تعيين شده در حركت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مى‏گرداند، كه به سرعت در پى آن مى‏رود. در هم شكننده هر زورگوى با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد.

براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بى‏نياز است. زاييده نشده و نمى‏زايد، و براى او هيچ همتايى نيست. خداى يگانه و پروردگار با عظمت. مى‏خواهد پس به انجام مى‏رساند، و اراده مى‏كند پس مقدّر مى‏نمايد، و مى‏داند پس به شماره مى‏آورد. مى‏ميراند و زنده مى‏كند، فقير مى‏كند و غنى مى‏نمايد، مى‏خنداند و مى‏گرياند، نزديك مى‏كند و دور مى‏نمايد، منع مى‏كند و عطا مى‏نمايد. پادشاهى از آن او و حمد و سپاس براى اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزى قادر است.

شب را در روز و روز را در شب فرو مى‏برد. نيست خدايى جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس‏ها و پروردگار جنّ و بشر، كه هيچ امرى بر او مشكل نمى‏شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمى‏كند، و اصرار اصرار كنندگانش او را خسته نمى‏نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مؤمنان و پروردگار عالميان. خدايى كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالى شكر و سپاس گويند.

او را سپاس بسيار مى‏گويم و دائما شكر مى‏نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه‏اش و كتاب‏ها و پيامبرانش ايمان مى‏آورم. دستور او را گوش مى‏دهم و اطاعت مى‏نمايم و به آنچه او را راضى مى‏كند مبادرت مى‏ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى‏شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمى‏توان از مكر او در امـان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعنى ظلم نمى‏كند)
...

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/09/25 و ساعت 3 بعد از ظهر |

به گوش جان رسدم نام جان‌فزاي علي       بيا که جان دو عالم همه فداي علي

به هر طرف نگرم گرم شوق مرغ دلي            درآمده است به پرواز در هواي علي

به جز صفا نتوان يافت پيش ما امشب         که با صفاست همه بزم با صفاي علي

جهان به جشن شهنشاهي علي نازد            چرا ننازد؟ کو هست خود گداي علي

به امر حق چو برآورد مصطفي او را                 به خلق داد نشان روي حق‌نماي علي

هر آنچه حکم خدا بود روز عيد غدير                       به خلق باز رسانيد مصطفاي علي
 
بگفت فاش پيمبر: علي وصي من است           مباد آن که نشيند کسي به جاي علي

منم رسول خدا و علي وصي رسول                     به حق مرا نبود جانشين سواي علي

هر آن‌که بود علي‌دوست، دوستدار من است               طلا کند مس دل را ز کيمياي علي

بود لواي ولايت به دست او آري                          لواي سلطنت افراشت حق براي علي

سعادت دو سرا اين بود که بگزيني                       تو با ولاي علي سايه‌ي لواي علي

به پادشاهي عالم فرو نيارد سر                    کسي که هست گداي در سراي علي

در اين زمانه که هر کس به دولتي نازد             منم که هيچ ندارم به جز ولاي علي

به کار ما بزند روزگار هر چه گره                     رها کنيم به دست گره‌گشاي علي

همي بلرزم کآخر چگونه وصف کنم               بدين بضاعت مزجا‌‌ة من ثناي علي

ز غيب نغمه‌اي آمد به گوش جانم گفت    که آشناي خدا هست آشناي علي

علي جدا زخدا کي توان شمرد که بود
علي براي خدا و خدا براي علي

دکتر احمد ناظر زداه کرماني

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/09/25 و ساعت 3 بعد از ظهر |

حسرتى گر به دلم هست همان ديدن توست

من پرستوى خزان ديده ى چشمان توام


شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گر چه آکندند، جمعه
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی؟ تا چند جمعه؟!
 
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
 
يعقوب ترين چشم جهان قسمت من باد
چون يوسف گمگشته ی من يوسف زهراست
   
او منتظر است که تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
 

اي روح تو آسماني و جانت پاك
از پرتوی نورت شده روشن افلاك
بيچاره شديم از نبودت اي دوست!
يا سيدنا متي ترانا و نراك

آقا بیا به خاطر باران ظهور كن
ما را از اين هواي سراسيمه دور كن
وقتي براي بدرقه ی عشق ميروي
از كوچه هاي خسته ما هم عبور كن


آقا نيا! كه در دل سنگي مردمان
جايي براي ساختن آشيانه نيست!


باز به انتظار تو جمعه غروب می شود
گر تو بیایی از سفر آه چه خوب می شود

 
يابن الحسن
ديده در هجر تو شرمنده احسانم كرد
بس كه شبها گهر اشك به دامانم كرد
شمه اي از غم هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد


كاش مهدي به جهان چهره هويدا مي كرد
گره از مشكل پيچيده ي ما وا مي كرد
كاش مي آمد و با آمدنش از ره لطف
قبر مخفي شده ي فاطمه پيدا مي كرد


در انتظار مقدم ياري نشسته ام
ناديده عاشقش شده ام، اين عجيب نيست؟!
 
 
چه انتظارعجیبی! نه زحمتی، نه وفایی؛ فقط نشسته و گفتیم:خدا كند كه بیایی!    
          "اللهم عجل لوليك الفرج"
 
   
یامهدی
ماجمعه را به عشق تو تعطيل كرده ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها
 
 
 
هجر تو ز درد و داغ دلگيرم‎ ‎كرد
اندوه و غم زمان زمين گيرم كرد
گفتند كه جمعه ميرسي از كعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم كرد


يابن زهرا
اي منتقم بیا كه پس كوچه هاي درد
می خواندت هنو غریبانه مادرت
+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/09/24 و ساعت 3 بعد از ظهر |